تبليغاتX
عكسهاي عاشقانه%100




    نويسندگان
 



        آثار تاريخي يك عاشق
 



    دوستان عاشق تنها
 



دوستان عاشق
 



وضعیت من در یاهو
 



آمار وب
 



طراح قالب:
 



لوگو دوستان
 



     موزیک و سایر امکانات
 
 





 

کاش راهی بود تا ستاره ها ............کاش جاده ای بود از دل ها یمان تا اسمان............کاش می شد مشق عشق را ابی ابی نوشت.........کاش می شد دل های شکسته را التیام داد............کاش می شد با اشک های بی کسی وداع کرد......کاش می شد تا ابد خندید...........کاش می شد تمام فاصله ها را شکست..........کاش جدایی نبود.........کاش بازی سرنوشت نبود ............کاش خاطرات عاشقانه نبود.............کاش من این نبودم....کاش اینجا نبودم............کاش اینقدر تنها نبودم .............کاش خدا قصه ی مرا از نو می نوشت قصه ای بدون عشق!

امشب اصلا قرار نبود اپ کنم اما دلم بدجوری گرفت و مثل همیشه فقط هر چی توش بودرو  در عرض چند دقیقه از قعر اون خونه ی بی کس و تنها اوردم تو این دنیا! خیلی از اینا حرفایی هستن  که دلم می خواد فریادشون بزنم اما انگار تو یه کره ی دور افتاده  زندگی می کنم می دونم هر چی داد بزنم صدام  به جایی نمی رسه تشنه ی  گریه کردنم  نه یه قطره نه دو قطره شاید ۱۳۶۹ قطره هم کم باشه........!


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 17:23 | |







 

 

كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد

 

كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد

 

كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد

 

كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد

 

كاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد

 

كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد

 

كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید

 

بعد ، دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزوها پر كشید

 

كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد

 

كاش می شد چادر شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد

 

كاش می شد از میان ژاله ها جرعه ای از مهر بانی را چشید

 

در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را شنید


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 17:19 | |







 

 

قطار    آدمیت   در  عبور   است

 

ولیکن    آدمیت   دورِ دور  است

 

در آن ریلی که مشتی سنگ دارد

 

حکایت   از   دلای    تنگ   دارد

 

و   آن   سوت  قطار   بی خدایان

 

به این معنا که عمرت رو به پایان

 

اگرچه این قطار در یک مسیر است

 

ولی  واگن به واگن دل اسیر است

 

و  تونل های  این راه پر از سنگ

 

چو مهری است بر دنیای بی رنگ

 

همین   کوه   بلند   و خیلی دیرین

 

نشان  مرگ فرهاد است و شیرین

 

و   روزی  این  قطار  نابود گردد

 

تمام   این  مسیر  چون  دود گردد

 

و  زاد  و توشه ی  انسان   بماند

 

و آن  هنگام    خدا   فرمان براند

 

و این   است   یک   قطار آسمانی

 

دعا   کن   تا   ابد  در آن بمانی

 


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 17:15 | |







  تو را با خودم غریبه از خودم جدا می بینم         

 خودمو پر از ترانه تو را بی صدا می بینم

من سر گردون ساده تو را صادق می دونستم

این برام شکسته اما تو را عاشق می دونستم

اون همیشه با محبت برای من دیگه نیستی

نگو صادقی به عشقت اخه چشمات میگه نیستی

من سرگردون ساده تو را صادق می دونستم

این برام شکسته اما تو را عاشق می دونستم


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 17:15 | |







 


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 17:14 | |







 

روزي كه با كشتي پر شكوهت

 

گذشتي   از    بندر   قلب سردم

 

اول    كار   بادبانا  رو  كشيدي

 

گفتي يه روز  دوباره  برميگردم

 

وقتي   دوباره  سر زدي به قلبم

 

اندفعه   لنگر  زدي  توي خونم

 

تو  قايق  و غريق   قلبم   شدي

 

گفتي ميخوام تو شهر تو بمونم

 

اما نموندي سر حرف و قولت

 

بارتو  بستي  تا  بري ز پيشم

 

بندر   من   لايق   تو  نبودش

 

به  ياد  تو هميشه زنده ميشم

 

چند روز بعد خبر به دستم رسيد

 

رفته   بودي  به   بندر   رقيبم

 

كشتيه تو به گِل نشست تو قلبش

 

حسرت  تو  هميشه  شد  نصيبم

 


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 17:13 | |







 

پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم 

 عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


                      همه عمرم و زندگیمو تقدیمت میکنم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
 

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 20:51 | |







 

پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم 

 عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


                      همه عمرم و زندگیمو تقدیمت میکنم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
 

 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 20:51 | |







 


کهنه فروش داد مي زنه: چراغ شکسته مي خريم

 کفشاي پاره مي خريم ، اسباب کهنه مي خريم ، بي اختيار داد مي زنم:

 آهاي آهاي کهنه فروش: قلب شکسته چطور اونم مي خري؟


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 20:47 | |







 

در انتظار كسي هستم كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد

در انتظار كسي هستم كه با زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق مي كند

در انتظار كسي هستم كه تنم آغوشش را مي طلبد

در انتظار كسي هستم كه دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد

در انتظار كسي هستم كه سرم شانه هايش را آرزو دارد

در انتظار كسي هستم كه گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي كشد

در  انتظار كسي هستم كه تنهايي اش ، تنهايي من است

در انتظار كسي هستم كه قلبم براي داشتنش عمري صبر مي كند

من در انتظار اسمونیه خودم هستم


 
 

[+] نوشته شده توسط محمد مهدي صبرآيئن در 20:44 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com